بیشرمانه زیستن

ازمرحوم نادر ابراهیمی چند کتاب خوانده ام. چند خط زیر را که از کتاب ابوالمشاغل او انتخاب کرده ام به نظرم یکی از بهترینِ نوشته های اوست.

روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به من گفت: آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟   گفتم: خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا، در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند. حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند. پس گفت: بله... خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم نرسید. زخمی هم به هیچکس نزد. حرف تندی هم به هیچکس نگفت. اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام می گذاشتند... حقیقتا چه خوب آمد و چه خوب رفت...   گفتم: این، به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن. با این صفات خالی از صفت که جنابعالی برای ایشان بر شمردید، نمی آمد و نمی رفت خیلی آسوده تر بود، چرا که هفتاد سال به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به خاطر حقیقت می جنگند و زخم می زنند و می سوزانند و می سوزند و می رنجانند و رنج می کشند... و این بیچاره ها که با دشمن، دشمنی می کنند و با دوست دوستی، دائما گرسنه اند و تشنه، چرا که آب و نان شان را همین کسانی خورده اند و می خورند که زندگی را "بیشرمانه مردن" تعریف می کنند.   آخر آدمی که در طول هفتاد سال عمر، آزارش به یک مدیر کلّ دزد  منحرف، به آدم بدکار هرزه، به یک چاقو کش باج بگیر محله هم نرسیده، چه جور جانوری است؟ آدمی که در طول هفتاد سال، حتی یک شکنجه گر را از خود نرنجانده و توی گوش یک خبرچین خودفروش نزده است، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته، پسِ گردن یک گران فروش متقلب نزده، و تفی بزرگ به صورت یک سیاستمدار خودباخته ی وابسته به اجنبی نینداخته، با کدام تعریفِ آدمیت و انسانیت تطبیق می کندو به چه درد این دنیا می خورد؟ آقا ی محترم!ما نیامده ایم که بود و نبودمان هیچ تاثیری بر جامعه بر تاریخ، بر زندگی و بر آینده نداشته باشد. ما آمده ایم که با دشمنان آزادی دشمنی کنیم و برنجانیم شان، و همدوش مردان با ایمان تفنگ برداریم و سنگر بسازیم، و همپای آدمهای عاشق، به خاطر اصالت و صداقت عشق بجنگیم.   ما آمده ایم  که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود...   ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند...   گمان می کنم که آن آقا خیلی وقت بود که از کنارم رفته بود، و شاید من هم، فقط در دل خویش سخن می گفتم تا مبادا یکی از خویشاوندان خوب را چنان برنجانم که در مجلس ختمم حضور به هم نرساند


با تشکر ازاقای دکتر موسوی بلده

 

نقشه ی کوههای منطقه ی بلده نور

با توجه به نزدیک شدن زمان حضور کوهنوردان وطبیعت گردان درمنطقه بلده نور ،این نقشه که مشخصات قسمت هایی از کوههای منطقه بلده نورواطراف ،درآن قرار داردراجهت بازدید علاقمندان در این پایگاه منتشر نموده ام.


نامه شگفت انگیز! قطعا دو بار خواهید خواند!

داستان کوتاهی که پیش روی شماست یک قصه جادویی است که حتما باید دو بار خوانده شود! به شما اطمینان میدهم هیچ خواننده ای نمیتواند با یک بار خواندن آن را رها کند! این نامه تاجری به نام پائولو به همسرش جولیاست که به رغم اصرار همسرش به یک مسافرت کاری میرود و در آنجا اتفاقاتی برایش می افتد که مجبور میشود نامه ای برای همسربنویسد به شرح ذیل:                                   

 


جولیای عزیزم سلام                                                                                                                           ...               .



بهترین آرزوها را برایت دارم همسر همربانم. همانطور که پیش بینی
می کردی سفر خوبی داشتم. در رم دوستان فراوانی یافتم که با آنها
می شد مخاطرات گوناگون مسافرت و به علاوه رنج دوری از تو
را تحمل کرد. در این بین طولانی بودن مسیر و کهنگی وسایل مسافرتی
حسابی مرا آزار داد. بعد از رسیدن به رم چند مرد جوان
خود را نزد من رساندند و ضمن گفتگو با هم آشنا شدیم. آنها
که از اوضاع مناسب مالی و جایگاه ممتاز من در ونیز مطلع بودند
محبتهای زیادی به من کردند و حتی مرا از چنگ تبهکارانی که
قصد مال و جانم را کرده بودند و نزدیک بود به قتلم برسانند
نجات دادند . هم اکنون نیز یکی از رفقای بسیار خوب و عزیزم
"
روبرتو" که یکی از همین مردان جوان است انگشتر مرا به امانت گرفته
و با تحمل راه به این دوری خود را به منزل ما خواهد رساند
تا با نشان دادن آن انگشتر به تو و جلب اطمینانت جعبه جواهرات
مرا از تو دریافت کند وبه من برساند . با او همکاری کن تا جعبه
مرا بگیرد. اطمینان داشته باش که او صندوق ارزشمند جواهرات را
از تو گرفته و به من خواهد داد وگرنه شیاد فرصت طلب دیگری جعبه را
خواهد دزدید و ضمن تصاحب تمام جواهرات آن, در رم مرا خواهد کشت
پس درنگ نکن . بلافاصله بعد از دیدن نامه و انگشتر من در ونیز‍
موضوع را به برادرت بگو و از او بخواه که در این مساله به تو کمک کند.
آخر تنها مارکو جای جعبه را میداند. در مورد دزد بعدی هم نگران نباش

مسلما پلیس او را دستگیر کرده و آنقدر نگه میدارد تا من بازگردم.

نامه را خواندید؟ اما بهتر است یک نکته بسیار مهم را بدانید : پائولو قبل از سفر به رم با جولیا یک قرارگذاشته بود که در این مدت هر نامه ای به او رسید آن را (یک درمیان بخواند) حالا شما هم برگردید و دوباره نامه را یک خط در میان بخوانید تا به اصل ماجرا پی ببرید .                                                                                                 

باتشکر از اقای دکتر موسوی بلده

 

ویژگی های فرهنگی مازندران -پایانی

عید غدیر [ویرایش]

در این روز که خاص عید سادات است مردم به دیدن سادات می‌روند. و سکه‌ای را به عنوان ته کیسه یا پارچه سبز و سفید رنگ از دست سید یا سیده به عنوان تبرک دریافت می‌دارنددر این روز گوسفند یا بره قربانی را حنا می‌بندند و تا آفتاب نزده قربانی می‌کنند کسانی که نذر دارند به هر نیتی که باشد انگشت به خون می‌زنند و به پیشانی می‌مالند همچنین اعتقاد دارند در روز عید قربان بعد از قربانی کردن نباید از خانه خارج شوند و سرکار بروند در منزل هم کاری انجام نمی‌دهند تا قربانی آنها رد بشود.
مراسم تمناس باران [ویرایش]

از انجا که اساس معیشت و کشاورزی بر پایه آب است، بنابر این کم و یا زیاد بودن باران و آب مشکلاتی را ایجاد می‌کند. اگر باران کم ببارد و دچار کمبود آب بشوند مراسم خاصی را به جای می‌آورندتا خداوند دعای آنها را مستجاب کرده وباران بفرستد.مراسمی که برای تمنای باران دارند به این شرح است: اهالی روستا همگی به امامزاده مسجد یا میدان بزرگ روستا و یا خارج از روستا می‌روند دعا می‌کنند و سید گوشه‌ای از جلد قرآن را خیس می‌کند یا منبر را به این نیت که باران بیاید، با گلاب می‌شوید. علاوه بر این مرسوم است که همه مردم شیر و برنج جمع می‌کنند و با آن شیر برنج درست کرده می‌خورند و مقداری از آن را با این باور که باران ببارد روی پشت بام می‌ریزند.
مراسم باران خواهی [ویرایش]

(زبان مازندرانی: شِیلوون، در برخی از گویش ها: شِیلان)

یکی از مراسم رایج به هنگام خشک سالی مراسم باران خواهی است. به این منظور ابتدا از اهالی محل مواد اولیه برای پخت شیر و برنج و یا آش مورد نظر آن‌ها جمع آوری می‌شود در روز معین اهالی در مکان مقدسی مانند مسجد، تکیه، امامزاده و یا در اطراف درخت مقدس جمع می‌شوند و پس از پخت آش به وسیله زن‌های محل، مراسم دعا وروضه خوانی انجام می‌شود و از خداوند طلب باران می‌کنند. پس از صرف آش مراسم به پایان می‌رسد.از دیگر عقاید مردم منطقه در این زمینه، گذاشتند پایه منبر در آب و یا ریختن آب به روی فردی سید است.
آفتاب خواهی [ویرایش]

اگر بارندگی زیاد باشد برای این باران بند بیاید نام هفت یا چهل کچل را بر کاغذ می‌نویسند و آن به بندی آویزان می‌کنند تا باد بخورد و باران قطع شود یا با خواندن دعا و نذورات مختلف از خداوند طلب آفتاب و در آمدن خورشید می‌کنند.
در روستای کرات کیاسر از توابع ساری، اگر باران ببارد و مانع فعالیت کشاورزی شود، زن‌های روستا به طور جمعی شعر زیر را می‌خوانند: باران کو، باران بی پایان کو، گندم که زیر خاکه، از تشنگی هلاکه، یا سلیمان، روز آفتاب و شب باران.
در روستا ولویه کیاسر ساری هنگامی که باران به مدت چند روز ادامه داشته باشد برای بند آمدن آن بچه‌های روستا قوطی‌های حلبی را به نخی می‌بندند و دو سر نخ را می‌گیرند و در کوچه‌های محل راه می‌روند و دسته جمعی شعر زیر را می‌خوانند: قوطی قوطی افتاب کن، یک مشت برنج تو ابا کن، ما بچه‌های گرگیم، از سرمایی بَمِردیم، یا قرا، یا کتاب فردا بشه آفتاب.
در روستای کلیج کلا دودانگه در هنگام بارش زیاد باران، بچه‌های محل لباس کهنه می‌پوشند و با جارو و گل و لای کوچه‌ها را به هم می‌زنند و میخ وانند بابروم بابروم، امروز آفتاب فردا آفتاب پیرا (پس فردا(آفتاب آنگاه افراد هر خانواده به بچه‌ها مواد غذایی و یا شیرینی می‌دهند.در روستای علی اباد منطقه سواد کوه، وقت بارش زیاد باران اهالی محل پارچه‌ای را از امامزاده شاهزاده حسین می‌ربایند پس از آفتابی شدن هوا آن پارچه را به اضافه پارچه دیگر به امامزاده پس می‌دهند.
گرفتن ماه و خورشید [ویرایش]

(زبان مازندرانی: سِیو)

گرفتگی ماه و خورشید را ظل (تاریکی) می‌نامند و معتقدند که اژدهایی جلوی آن را گرفته است در این حالت برای رهایی و برطرف شدن تاریکی از ماه به پشت بام‌ها می‌روند بر ظرف مسی می‌کوبند و با تفنگی تیراندازی می‌کنند. علاوه بر اینها نماز ایات می‌خوانند و دعا می‌کنند.
گهواره بندی [ویرایش]

(زبان مازندرانی: گِوارِ دَبِستِنه ئی)

در بیشتر نقاط شهری و روستایی مازندران رسم بر این است که در دهمین روز تولد نوزاد عده‌ای از بستگان و آشنایان برای صرف ناهار دعوت شوند پس از صرف ناهار و چای و شیرینی مادر بزرگ و یا قابلهٔ کودک را در گهواره می‌بندند در بعضی مناطق اگر نوزاد فرزند اول باشداین وظیفه را مادر بزرگ طرف مادری به عهده می‌گیرد سپس مدعوین پولی به عنوان هدیه در گهواره طفل می‌گذارند.در بعضی از روستاهای شهرستان نور پس از خوابانیدن نوزاد در گهواره، بستگان طرف مادری نوزاد، روی گهواره گردو یا نبات می‌شکنند و یا گهواره را چند بار به شدت تکان می‌دهند این کار به این دلیل انجام می‌شود که اگر در طول زندگی بین پدر و مادر نزاعی رخ داد گوش طفل به سر و صدا عادت کرده باشد.
دندان سری [ویرایش]

یکی از مراسم دوران کودکی مراسم دندان سری است که هم‌زمان با ظاهر شدن اولین دندان‌های طفل برگزار می‌شود. در این مراسم مادر کودک شیر برنج یا آشی که انواع حبوبات در آن وجود داشته باشد می‌پزند و کاسه‌ای از اش را به خانه فامیل‌ها و دوستان می‌دهد معمولا" رسم است که افراد هنگام پس دادن کاسه، هدیه‌ای مانند جوراب، روسری یا پول در آن می‌گذارند.[نیازمند منبع]
مراسم ازدواج [ویرایش]

خواستگاری از دختر توسط اقوام نزدیک داماد صورت می‌گیرد. بعد از رضایت خانواده عروس فردای آن شب غذا و شیرینی تهیه دیده برای خانواده عروس می‌فرستند. برای مراسم اره گیرون یا سهمان بله برون به خانه عروس می‌روند و با دادن انگشتر به عروس در واقع او را برای پسر شان نشان می‌کنند. در همان شب بله برون میزان شیربها (زر) را نیز معین می‌کنند بعد از این مراسم دوران نامزدی آغاز می‌شود که معمولا" از ۶ ماه تا ۲ سال طول می‌کشد.چند روز مانده به عروسی مقدمات آن را فراهم می‌سازند. به خرید می‌روند و برای عروس داماد پیراهن، پارچه، و وسایل دیگر می‌خرند. برای دعوت کردن مردم به عروسی زنی را به عنوان خبر گیر به خانه‌های مردم می‌فرستند تا همگی را برای عروسی دعوت نماید. یک روز قبل از جشن از خانه داماد تمام مخارج جشن عروسی از قبیل برنج، مرغ، گوشت، روغن به نام خرج بار، را بار اسب می‌کنند و همراه چند گوسفند پای کوبان به خانه عروس می‌فرستند مردم نیز کمک‌هایی به نام سوری در مجمع‌های مسی گذاشته و روی ان را با پارچه‌های رنگی می‌پوشانند و آن را بر سر گرفته به خانه داماد می‌برند. شب قبل از عروسی ? حنابندان ? می‌گیرند. صبح روز حنابندان، عروس و داماد جداگانه با جشن و پای کوبی به حمام می‌روند دلاک در حمام به عروس و داماد شربت و شیرینی می‌دهد و اسپند دود می‌کند. سپس عروس و داماد جداگانه سوار بر اسب، همراه دوستان به خانه می‌روند. شب حنابندان عروس و داماد جداگانه در خانه خود، مراسم حنابندان را انجام می‌دهند در خانه عروس، خواهر یا یکی از دوستان عروس حنا در دست عروس می‌گذارد و در خانه داماد نیز دوستان داماد در دست او حنا می‌گذارند.روز عروسی وعقدکنان خانواده عروس و داماد جداگانهمیهمانان ناهار می‌دهند. بعد از ظهر عروسی داماد به همراه فامیل و دوستان برای آوردن عروس به طرف خانه عروس راه می‌افتد داماد از قبل اسبی را تزیین می‌کند تا عروس را روی آن بنشاند وقتی به خانه عروس رسیدند خانواده عروس با نقل و شیرینی و دود کردن اسپند به استقبال آنها می‌رود پدر یا برادر عروس، نانی را به کمر عروس با شال سفید یا سبز می‌نشانند به این نیت که اولین فرزندشان پسر باشد و پیر بچه دیگری آیینه به دست جلوی اسب عروس راه می‌افتد. در بین راه دوستان داماد با پای کوبی و تیر اندازی، در شادمانی سهیم می‌شوند گاهی نیز با گذاشتن مسابقه اسب دوانی بر عروسی می‌افزایند.وقتی که به در خانه داماد رسیدند داماد از اسب پیاده نارنج، انار، یا سیبی، را در دست می‌گیرد و به سمت عروس پرت می‌کند عروس باید آن را بگیرد و سپس آن را با هم بخورند. عروس ابتدا وارد خانه نمی‌شود مگر اینکه پدر داماد سکه‌ای یک راس گاو و یا زمینی را به عنوان رونما یا پاناز به عروس بدهد. وقتی عروس وارد حیاط خانه شد مادر و خواهرهای داماد اسپند دود می‌کنند و نقل و نبات و شیرینی به همراهان می‌دهند تمام مهمانان شام را در خانه داماد می‌خورند وپس از خوردن شام آنجا را ترک می‌کنند تنها زنی به نام ? عروس مار ? همراه عروس می‌ماند. صبح روز بعد از عروسی عروس باید صبحانه را آماده کند و به خانواده داماد بدهد. خانواده داماد نیز لباس، پول، پارچه‌ای را به عنوان خلعت به عروس می‌دهند سه روز بعد از عروسی، عروس و داماد به عنوان سلام به مادرزن، به خانه عروس می‌روند که به آن زن مار سلام می‌گویند. جهاز عروس را یک روز قبل از عروسی به خانه داماد می‌برند.

دام دارهای منطقه عقیده دارند افراد ناپاک نباید وارد گله گوسفند بز شوند زیرا گوسفند از رمه موسی است. به همین دلیل نیز زن‌ها حق دوشیدن شیر گوسفندان را ندارند زیرا ممکن ناپاک باشند از این رو دوشیدن شیر گوسفند و بز وظیفه مردان و دوشیدن شیر گاو بر عهده زن‌ها است. عقیده بر این است که باید وقت خشکسالی و یا روزی که گوسفند به طور رایگان بین اهالی محل توزیع شود. این شیر در منطقه «بلده» نور به «حلوی شیر» معروف است. در گذشته که دام دارها پس از پایان فصل سرما به طرف کوه می‌آمدند در روستای «هفت تن» لاریجان آمل عقیده بر این بود که گوسفند را باید داخل امامزاده «هفت تن» بدوشند و شیر تولیدی را به متولی امامزاده بدهند

با تشکر فراوان از اقای ستاری به جهت ارسال این مطلب

همزمان با هفته جهانی هلال احمر وصلیب سرخ برگزار گردید:

اولین مانور زلزله در منطقه بلده نور

امروزبه مناسبت هفته هلال احمر وصلیب سرخ ، جمعیت هلال احمر استان مازندران با همکاری ارگان ها ونهاد های بخش وشهرستان ، اولین مانور زلزله را درمنطقه بلده نور برگزارنمود.

بخش بلده نوراز مناطق حادثه خیراستان مازندران بوده که درطول سال شاهدحوادث وبلایای طبیعی دراین منطقه ی کوهستانی هستیم.لذا جهت اشنایی مردم منطقه وآماده سازی هرچه بیشترنهاد های مربوط با نحوه عملیات امداد ونجات جمعیت هلال احمر، این مانور برگزار گردید.

این مانوردرروزهای 23 و24 اردیبهشت درشهر بلده نوروروستای کلیک برگزارگردید.

نمایش فیلم

ویژگی های فرهنگی مازندران -2

(زبان مازندرانی: وِرف رِ چال)

یکی از مراسم قابل توجه در ارتباط با آب در روستای اسک واقع در جاده هزار مراسم ورف چال است. این مراسم در یکی از روزهای جمعه در فاصله اول تا پانزده اردیبهشت ماه که آخرین برف‌های زمستانی در حال ذوب شدن است. انجام می‌شود. تاریخ اجرای این مراسم قبلا" از طرف بزرگان محل به اطلاع عموم رسانده می‌شود. در این روز کلیه مردان محل جهت انجام مراسم ورف چال واقع در دامنه کوه دماوند پس از صرف صبحانه با همراه داشتن غذای ظهرو بساط میوه و چای از روستا را ندارد و امور روستا در این روز در دست زن‌های محل است که با اجتماع درمساجد و نقاط دیگر به اجرای برنامه‌هایی مانند عروس و داماد شاه وزیر بازی و ... سرگرم هستند از ورود هر مردی به داخل روستا جلوگیری می‌شود در صورتی که مردی به تذکرات و اخطار آنها توجهی نکند و داخل روستا شود به شدت با چوب به وسیله زن‌های محل تنبیه می‌گردد. مردان روستا پس از رسیدن به محل ورف چال که از دوران گذشته چاهی درآنجا برای جمع آوری برف به وسیله شخصی به نام سید حسن ولی حفر شده و مقبره او نیز در روستای نیاک محل زیارت اهالی منطقه است اقدام به جدا کردن قطعات برف از کوه می‌کنند و هر کس به توانایی خود مقداری از قطعات آخرین برف زمستانی را به داخل چاه می‌ریزد. پس از پرشدن چاه از برف و پوشانیدن در چاه مردان به صرف ناهار و چای و میوه در اطراف چاه می‌پردازند و نماز به جامی آورند. سپس همگی به روستا باز می‌گردند. این مراسم ریشه در مبارزه با کم آبی برای مسافران و دام‌ها در فصل تابستان دارد با توجه به این که منطقه مورد بحث در گذشته یکی از مناطق دامداری محسوب می‌شد، دامدارها برای تأمین آب مورد نیاز دام‌ها در فصل تابستان که برف‌های روی کوه آب می‌شد اقدام به ذخیره برف در این چاه می‌کردند تا درموقع کم آبی، آب مورد نیاز دام‌ها را فراهم کنند. امروزه منطقه مورد بحث اهمیت کذشته خود را از نظر پرورش دام از دست داده ولی این سنت قدیمی همچنان در بین اهالی محل ادامه دارد.
شب یلدا [ویرایش]

(زبان مازندرانی: گِت چِله، در برخی گویش ها: چِله شو)

شب اول زمستان بنا به سنت دیرین همه افراد خانواده دور هم جمع می‌شوند و با خوردن هندوانه ماست و میوه و آجیل سرمای فصل زمستان را از خود دوی می‌کنند اعتقاد بر این است که با خوردن ماست یا هندوانه در شب یلدا، هرگز در زمستان سردشان نخواهد شد. در این شب دختران دم بخت با پوشاندن صورت خود از هفت خانه چیزی می‌گیرند اگر کسی آنها را ندید و نشناخت حتما" به آنچه نیت کرده‌اند خواهند رسید.
نوروز بل [ویرایش]

بل در زبان محلی به معنی آتش است. به معنی جشن آتش نوروزی که در 10 تیرماه برگزار میشود. این جشن همانندی زیادی با جشن آگرنوروژی در کردستان دارد.
نورگون [ویرایش]

نورگون به معنی گون‌های شعله ور جشنی است که در منطقه کوهستانی مازندران در روز ۲۱ تیرماه برگزار می‌شود. مرکز این جشن در روستای نوا از توابع آمل است. نام مصطلح و رایج این جشن «نورگوهون» است به معنی نور گون (گون در لهجه محلی گوهون نامیده می‌شود). این مراسم در روستای نوا و در ۲۶ نوروز ماه (نورز ماه از ماه‌های زمینی وبرابر با ۲۰ تیرماه شمسی) و از حوالی عصر که هوا رو به تاریکی می‌رود برگزار می‌شود. نوا روستایی بسیار زیبا با حدود ۱۰۰ چشمه و دشتهایی زیبا که توسط کوههایی با نام عبرت، رئیس کوه، خورته (خورشید)کوه و سیو کوه(سیاه کوه) احاطه شده‌است و در ۷۰ کیلومتری شهرستان آمل واقع در استان مازندران می‌باشد.

مردم این روستا معتقدند که فریدون بعد از شکست ضحاک و از آنجائیکه می‌بایستی او را در غاری در کوه دماوند به زنجیر بکشد به سمت قله دماوند به راه افتاد اما طرفداران ضحاک نیز در تلاش برای رهانیدن او بودند و بارها به لشکریان فریدون شبیخون زدند و او ضمن شکست آنان به سمت قله می‌رفت تا زمانی که به روستای نوا که درست مقابل قله دماوند بوده رسید. روستایی که از آنجا دماوند مانند مادری مهربان نشسته و چادرش را برای حفظ فرزندانش گسترانیده‌است. بعد از چند شب و روز استراحت و رفع خستگی فریدون و لشکریانش به همراه ضحاک ماردوش روانه قله دماوند می‌شوند و قرار می‌گذارند که بعد از به بند کشیدن ضحاک در دامنه کوه آتش روشن خواهند کرد تا همگان بدانند که کار ضحاک به پایان رسیده‌است. عیلرغم فاصله کم نوا تا قله دماوند هر چه مردم منتظر ماندند اثری از آتش نبود و همه نگران بودند که نکند که ضحاکیان با کشتن فریدون و یارانش او را از بند رهانیده باشند. مردم روستا به بلند ترین نقطه روستا به قلاپیش(جلوی قلعه) رفته و چشم به دماوند دوخته بودند در حالیکه آفتاب آرام آرام غروب می‌کرد و شب دامن می‌گستراند از علامت آتشین خبری نبود. تا آنکه اوایل شب ناگهان نور آتش از دامنه دماوند درخشید و مردم نوا نیز در پاسخ آن آتش گون‌ها را بر سر طنابی بسته و پس از آتش زدن، آنرا بالای سر به گردش در آوردند تا پاسخ دلگرم کننده‌ای باشد برای یاران فریدون. جوانها به رقص و پایکوبی مشغول شدند و نقل و شیرینی پخش کردند. و از آن زمان به بعد این مراسم به جشنی بزرگ تبدیل شد و هر سال در حدود ۲۰ تیرماه شمسی در همان محل قلاپیش همه گرد هم می‌آیند و جشن می‌گیرند و گون‌های خشک را آتش زده و به دور سر می‌چرخانند. خانواده نامزد‌های جوان برای نو عروس کله قند، شیرینی، میوه و مرغ و خروس می‌فرستند و آنها نیز خانواده داماد را به شام دعوت می‌کنند.
مراسم ماه محرم [ویرایش]

کلیه تکایا مساجد و خانه‌ها از چند روز پیش از ماه محرم سیاه پوش می‌شوند و از روز اول ماه محرم مراسم عزاداری آغاز می‌شود مردم در دسته و هیات‌های زنجیر زنی و سینه زنی به مساجد و تکایا می‌روند و کسانی که نذر دارند نذورات خود را اعم از آش خرما، شربت، و غذا .. بین مردم پخش می‌کنند. در روستای نوا از توابع آمل، مراسم نخل گردانی، معمول است. از روز اول تا هفتم مردم به عزاداری می‌پردازند و سعی دارند تا در این روز کلیه نذورات خود را ادا کنند در روز هفتم همه مردم به کنار نخلی می‌روند و به آن سلام می‌کنند اعتقاد بر این است که نخل تابوت امام حسین (ع) است. در روز هشتم نخل را بیرون می‌آورند و در محله‌ها می‌گردانند. مردم نیز همراه نخل می‌روند به این مراسم اصطلاحا" نخل گردانی می‌گویند.کسانی که نذر شیر دارند در روز هشتم، نهم، دهم، همراه نخل گردانی شیر بین مردم پخش می‌کنند نخل‌ها را به در هر خانه که می‌برند صاحب خانه نذر خود مانند شربت، خرما، شیر، دود کردن اسپند را به جا می‌آورد اگر نذر قربانی داشته باشند قربانی می‌کنند در روز نهم و دهم محرم همین مراسم صورت می‌گیرد در شب دهم عاشورا، که شام غربیان است نخل را دور محله می‌گرداند و همه مردم پابرهمه و شمع به دست همراه نخل به امامزاده می‌روند و تا صبح به سینه زنی و عزاداری می‌پردازند. تا چند سال پیش مراسم تعزیه خوانی نیز در محرم برگزار می‌شد. امروزه در روستاها کم و بیش تعزیه خوانده می‌شود.
آداب ماه رمضان [ویرایش]

ماه رمضان به ماه مبارک نام برده می‌شود چون ماه تهذیب نفس و اخلاق است و همه سعی دارند که با ادای فرایض دینی و برپایی نماز جماعت از ثواب این ماه بیشتر بهره مند شوند. در این ماه صله رحم را به جای آورده و به فقرا و محرومان و آشنایان افطاری می‌دهند.در شب‌های قدر و احیا که شب نزول قرآن است. درروضه خوانی کشته شدن علی شرکت کرده به سوگواری می‌پردازند زنان و مردان شب‌های قدر را احیا نگه می‌دارند تا صبح بیدار می‌مانند دعا می‌خوانند و قرا، بر سر می‌گذارند.

ادامه دارد......

ویژگی های فرهنگی مازندران   -1

(زبان مازندرانی: نِئرو بَخونی ئی)

نوروز خوانان معمولا" پانزده روز قبل از فرا رسیدن عید نوروز به داخل روستاها می‌آیند و با خواندن اشعار در مدح امامان ترانه‌های محلی، طلیعه سال نو را به آنان مژده می‌دهند. نوروز خوانان چند نفر هستند که یک نفر اشعار را می‌خواند، یک نفر ساز می‌زند، نفر دیگر که به آن کوله کش (بارکش) می‌گویند به در خانه‌های مردم می‌رود و می‌خواند:

باد بِهارون بِیَمو / نِئروز سِلطون بِیَمو
مژده هادین دوستان رِ / گل بیَمو گلستون رِ
بهار آمد بهار آمد خِش آمد / علی با ذولفقار آمد، خوش آمد
نِئروزتان نِئروز دیگر / شِه ما رِ سال نِئ بووئه مِوارِک

صاحب خانه نیز با دادن پول، شیرینی، گردو، تخم مرغ و نخود، و کشمش از آنان پذیرایی می‌کند .
چهارشنبه سوری [ویرایش]

(زبان مازندرانی: پدرام سروش)

از مراسم به جامانده در سرزمین‌های آریایی (ایران و مازندران)، چهارشنبه سوری است که در پایان چهارشنبه هر سال برگزار می‌شود. صبح روز چهارشنبه آش هفت ترشی، درست می‌کنند. آشی که هفت نوع ترشی مانند آب نارنج، آب لیمو، آب انار، سرکه، گوجه سبز، و آب ازگیل در آن می‌ریزند و بعد از آماده شدن بین همسایه‌ها پخش می‌کنند غروب روز می‌خوانند با آرزوی شادی و خوشی برای خود و خانواده خود از روی آتش می‌پرند. آنها می‌خوانند : چهارشنبه سوری کمی پارسال دسوری کمی، امسال دسوری کمی روستاي گرجي محله را ميتوان مهد موسيقي شرق مازندران دانست .دو استاد بزرگ -محمد رضا اسحاقي و محمد الياسي از اخرين باز ماندهاي نوروزخوانان ميباشند[نیازمند منبع]
عید نوروز [ویرایش]

(زبان مازندرانی: نِئرو رِ عِید)

هنگام تحویل سال افراد خانواده دور سفره هفت سین که با ظرافت و سلیقه خانم خانه چیده شده می‌نشینند و در حالیکه پدر خانواده دعای تحویل می‌خواند منتظر سال نو می‌شوند. در گذشته که امکانات ارتباطی مانند رادیو و تلویزیون نبود با تیراندازی یا گفتن اذان سال جدید را به همه اعلام می‌داشتند. بعد از این که سال نو شد کسی که به عنوان مادرمه انتخاب شده با مجمعی که در ان قرآن، آیینه، اب، سبزه و شاخه‌های سبز جوان قرار دارد وارد خانه می‌شود چهارگوشه اتاق‌ها را آب می‌پاشد قرآن را کنار سفره هفت سین می‌گذارد و شاخه‌های سبز (درخت آلوچه) را به این نیت که سال سرسبز و خوش و خرمی برای خانواده باشد، جلوی در اتاق آویزان یا روی طاقچه اتاق می‌گذارد. دراین روز مادر خانه، غذای عید، سبزی پلو با مرغ یا گوشت درست می‌کند. علاوه بر آن غذایی به عنوان خیرات برای اموات می‌پزند و بین مردم پخش می‌کنند. در غروب شب اول سال به این اعتقاد که چراغ خانه آنها همیشه روشن و نورانی باشد، به سر در خانه‌ها شمع یا شعله آتش آویزان می‌کنند.
جشن نوروز ماه [ویرایش]

(زبان مازندرانی: نِئرو ما شو)

مردم مازندران در اواسط مرداد ماه خورشیدی (مِرما گاهشمار مازندرانی) جشنی به نام نوروز ماه دارند وقتی که اولین محصول برنج زودرس رسید بعد از جمع آوری و درو با همان برنج غذا درست می‌کنند و درخارج از روستا جشن پایان کار می‌گیرند. این مراسم دست مانند سیزده به در است و اعتقاد دارند که این روز را حتما" باید بیرون از روستا به سر برد در واقع این جشن یک نوع سپاسگزاری به درگاه خداوند است.
مراسم سیزدهم تیرماه [ویرایش]

(زبان مازندرانی: تِرما سِزدِ شو)

از دیگر مراسم سنتی و رسمی مازندران تیرماه سیزده است که در اواسط آبان هر سال برگزار می‌شود. البته روایات مختلف در مورد تیرماه سیزده وجود دارد. می‌گویند که شب تولد امام علی است. می‌گویند پیروزی کاوه بر ضحاک و آرش کمانگیر و جشن مهرگان است. در این شب همه خانواده کنار هم جمع می‌شوند و تا پاسی از شب به خوردن تنقلات و گوش دادن به قصه و افسانه‌های بزرگ ترها سپری می‌کنند جوانان هم با در دست داشتن ترکه‌ای بلند که کیسه‌ای به انتهای آن بسته شده است. همراه کودکان به در خانه‌ها رفته و با سر و صدا و کوبیدن چوب به درخانه‌ها و لال بازی از صاحب خانه تقاضای هدیه می‌کنند به آنها پول، میوه، شیرینی داده می‌شود.هنگامی که لال به همراه گروه خود در کوچه‌ها شروع به حرکت می‌کند این اشعار را می‌خواند: لال بیمو، لال بیمو، پارسال و پیرار بیمو، چل بزن دیگه بزن، لال انه لالک انه، پیسه گنده خوانه، سالو ما ارزون نوه، لال مار رسوا نو، لال انه لالک انه، پاربورده امسال انه، لال آمده، لال آمده، پارسال و امسال امده، چرخ نخ ریسی را حرکت بده، به دیگ بزرم، لال آید، لال کوچک می‌آید، کسی که شیرینی پیس کنده می‌خواهد می‌آید، سال و ماه ارزان نمی‌شود، لال بزرگ رسوا نمی‌شود، لال می‌آید، لال کوچک می‌آید، پارسال رفته امسال می‌آید.
آرش کمانگیر [ویرایش]

در برخی دیگر از نقاط مازندران نیز آن را منسوب به پرتاب تیر آرش از دماوند به سوی ملک توران که موجب پایان بخشیدن به جنگ‌های چند ساله ایران و توران گردید می‌دانند و آن را در 12 تا 15 ماه تیر ( بسته به اعتقادات محلی ) و همین طور بنابر تقویم مازندرانی یا تقویم خورشیدی جشن می‌گیرند، شایان ذکر است که تیرما سیزده شو بسیار پابرجاست و از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و هرگز فراموش شدنی نیست هرچند در مورد آن اختلافات زیادی وجود دارد.
آیین سنتی ۲۶ عید ماه [ویرایش]

آیین ویژه سنتی ۲۶ عید ماه طبری هر سال در تاریخ ۲۸ تیرماه شمسی در بیشتر روستاهای استان برگزار می‌شود. در روستای امامزاده حسن سوادکوه این مراسم با آداب خاصی انجام می‌شود این رسم به جشن مردگان نیز معروف است. بر اساس سنت رایج و باورهای مردم در زمان‌های قدیم فریدون پادشاه پیشدادی به خونخواهی پدرش جمشید شاه ضحاک پادشاه را در سرزمین مازندران و در دماوند کوه به بند می‌کشد، مردم خبر این پیروزی را در شب با آتش زدن بوته‌ها به یکدیگر اطلاع می‌دهند. و فردای آن روز با برپایی جشن و مسابقه کشتی این پیروزی را گرامی می‌دارند. امروزه نیز اهالی روستاهای اطراف همگی به امامزاده حسن می‌آیند و علاوه بر خیرات کردن برای اموات خود و روشن کردن شمع روی مزارها، تماشاگر مسابقه کشتی سنتی لوچر می‌شوند. در این روز کشتی گیران سوادکوه در این محوطه گرد می‌آیند و به مصاف هم می‌روند.در مناطق جلگه‌ای جشن مردگان در آرامگاه‌ها برگزار می‌شود. ادامه دارد.....

 با تشکر از اقای ستاری


خلاصه ی از چند خبر روزهای اخیر


- حادثه منجربه فوت در روستای اوزکلا:
سلطان محمود شاه حسینی ازاهالی  روستای اوزکلا به هنگام عبوراز پل چوبی واقع درروستا به داخل رودخانه پرت شد وجسد وی بعد از چند روزدردو راهی روستای کلیک توسط نیروهای هلال احمراز اب رودخانه بیرون کشیده شد.

لازم به ذکراست این روزها شاهد افزایش وطغیان اب رودخانه درمنطقه بلده نورهستیم.

 

- شعله های اتش به یک واحد مسکونی درروستای چل خسارات زیادی وارد نمود.

یک واحد مسکونی متعلق به خانم محترم آمددرروستای چل دچار حریق شد وعلی رغم تلاش مردم وواحد اتش نشانی شهرداری بلده نورخساراتی زیادی برجا گذاشت. علت حادثه اتش گرفتن سیم های برق این منزل بود.

 

- بازگشت دوباره ی مهندس فرشاد اسدی برمسند شهرداری بلده نور

طی مراسمی با حضور جمعی ازمسولین استانی و شهرستان  وبخش بلده نورمعارفه ی مهندس اسدی بعنوان پنجمین شهردار بلده نورصورت گرفت.

 


امن ترین جا هنگام زلزله

Triangle of Life: without listening or reading, simply by looking at these photos, you can learn more than in a thousand words about how to protect yourself…
Real Demonstration of the

“Triangle of Life”



If you are inside a vehicle, come out and sit or lie down next to it. If something falls on the vehicle, it will leave an empty space along the sides. See below



Error! Filename not specified



NEVER


اولين ساختماني كه بداخل آن خزيدم ، مدرسه‌اي در شهر مكزيكوسيتي و درجريان زلزله سال 1985 بود همه بچه‌ها در زير ميزهايشان بودند و همگي تا ضخامت استخوان‌هايشان در هم كوبيده شده بودند. آنها مي‌توانستند زنده بمانند اگر در كنار ميزهايشان و در راهروي بين ميزها دراز مي‌كشيدند. كاري كه انجام داده بودند غيرمعقول و غيرضروري بود و در تعجب بودم كه چرا آنها در راهروها نبودند. من آن موقع نمي‌دانستم كه به آنها گفته شده‌بود كه خود را زير چيزي پنهان سازند. به‌سادگي مي‌توان دريافت، هنگامي‌كه ساختمان‌ها تخريب مي‌شوند وزن سقف كه بر روي اشياء و مبلمان فرود مي‌آيد، آنها را درهم مي‌كوبد و فضاي خالي‌اي را در كنار آنها ايجاد مي‌نمايد اين فضا همان چيزي است كه من به آن مثلث حيات (Triangle Of Life) مي‌گويم هر اندازه اشياء بزرگتر و محكم‌تر باشند كمتر فشرده مي‌شوند و هر اندازه كمتر فشرده شوند فضاي خالي كه احتمال زنده ماندن افرادي را كه به آن پناه مي‌برند بيشتر مي‌شود. يك بار ديگر مي‌توانيد ساختمان فرو ريخته را در تلويزيون نگاه كنيد مثلث‌هايي را كه شكل گرفته‌اند را شمارش كنيد. آنها در اكثر نقاط وجود دارند و از معمول‌ترين اشكالي هستندكه در داخل آوارها به راحتي مي‌توانيد مشاهده نماييد. من كاركنان سازمان آتش‌نشاني شهر (Trujillo تروجيلو(با جمعيتي 750،000 نفري)) را براي چگونه زنده ماندن و محافظت و نجات خانواده‌هايشان در هنگام وقوع زلزله آموزش دادم. رئيس آتش‌نشاني شهر(Trujillo تروجيلو) كه خود استاد دانشگاه اين شهر هم مي‌باشد همواره مرا همراهي مي‌كرد و خود گواه حوادث اتفاق افتاده بود. مطلب ذيل گفته او مي‌باشد. "نام من روبرتو روزالس است هنگاميكه 11 ساله بودم در اثر بروز زلزله سال 1972كه بيش از 70،000 نفرتلفات داشته است، در داخل ساختمان فروريخته بدام افتادم وآنچه باعث نجاتم گرديد مثلث حياتي بود كه در كنار موتورسيكلت برادرم بوجود آمده بود. كليه دوستانم كه در زير ميز يا تخت رفته بودند در زير آنها له شده و جانشان را از دست داده بودند. من مثال زنده‌اي از (Triangle Of Life) مثلث حيات هستم و دوستانم مثالي از (Duck And Cover) (خميده و پنهان شده) كه همگي جانشان را از دست دادند."

با تشکر از اقای عباسی

ریشه نام مازندران

ریشه نام مازَندَران

مازندران یعنی سرزمینی که در آن راه های پرپیچ و خم بسیار است . ( ماز : پیچ و خم + اندر : درون + آن )

نام کهن این دیار تَپورستان ، تبرستان ( با تلفّظ عربی طبرستان ) است .

« ماز » در فرهنگ های لغت فارسی به معنی « چین و شکنج ، تا و لا » آمده است .

ماز : مطلق چین و شکنج را گویند . (برهان )

بر آمد ز کوه ابر مازندران چو مار شکنجی و ماز اندر آن . منوچهری .

یکی خشت شاهی پر ماز و پیچ به کف داشت وز رنج ناسود هیچ اسدی

این ها ثابت می کند « ماز » به معنی پیچ و خم است . به راستی که مازندران نیز چنین است . شاید واژه نماز نیز پیوند « نه + ماز » باشد یعنی « راه راست » یا « راهی که کج و پیچ در پیچ نیست . »

به معنی " ماز" در لغتنامه انگلیسی به فارسی توجه کنید :

Maze جاى پرپیچ وخم ، پیچ وخم ، پلکان مارپیچ .در علوم مهندسى : جاى پر پیچ و خم . در روانشناسى : ماز

دلیل همانندی واژه ماز در فارسی و انگلیسی هم ریشه بودن این دو زبان است . زیرا هردو از زبانهای هند و اروپایی هستند . همانندی های دیگری نیز میان فارسی و انگلیس هست . مانند : برادر ، پدر ، مادر ، هشت ، کِرم ، گَرم ، اردک ، موش ، چانه و ...

اما سخنان دیگر در باره این نام :

1- نام کهن مازندران تَـپورستان یا تَبَرستان (طبرستان معرَّب آن است ) بوده که برگرفته از نام قوم تپوری می باشد . تپوری ها , آمارد ها , گِـلان و کادوسیان اقوام خویشاوندی بودند که در کرانه جنوبی دریای مازندران می زیستند . به گفته ابن اسفندیار نام مازندران بعدها جانشین تپورستان شد .

2- برخی را سخن و باور آن است که ریشه نام مازندران از واژه « ماز » به معنى « دژ » مى باشد . به فرمان مازیار بن قارن سردار نامی تبرستان ، براى جلوگیرى از نفوذ اعراب در نقاط حساس این منطقه به ساخت دژ پرداختند و مازندران را به صورت (ماز + اندرآن ) به معنى « دژ درآن » نامیدند . یکی از این دژها که هنوز پابرجاست قلعه مازیار می باشد که در شمال تهران بعد از قلعه توچال و مهرچال است .

3- به روایتی مازندران آمیخته‌ای از « ماز به معنی بزرگ و ایندیرا به معنی دیو و ان پسوند مکان » می باشد که معنی جایگاه دیو بزرگ یا دیو سپید که همان دماوند باشد را داراست . ملک الشعراء بهار می سراید : ای دیو سپید پای در بند ای گنبد گیتی ای دماوند

4- برخی بر این باورند که موز نام کوهی در منطقه بوده و مازندران یعنی جایی که کوه موز درآن بوده و موزَندران به تدریج به مازندران تبدیل شده است .

5- برخی می پندارند که ماز به معنی زنبور است و مازندران سرزمین زنبورها ، اما منطقی نیست که چنین نامی را برای این خطّه زیبا و پر از نقش و نگارهای طبیعی توجیه کرد و از آن همه زیبایی تنها زنبور را دید .

6- گروهی نیز بر آنند که مازندران نام خود را از خدای آریاییان مهاجر « ایندَر » به آن گرفته باشد . در این صورت مازندران از دو بخش « ماز» و« ایندر » تشکیل می شود . « ماز » به معنی بزرگ است . در کُردی واژه « مَزِن » هنوز به معنی « بزرگ » در برخی گویشهایش رایج است ، و ایندر نیز نام خدای آریاییان مهاجر بود . پس ماز ایندَر یعنی « خدای بزرگ » و « ماز ایندَران » یعنی « سرزمینِ خدای بزرگ »

7- جواد مفرد کهلان پژوهشگر ایران باستان نام مازندران را از ریشه « مَـز : بزرگ + زن » می داند یعنی « سرزمین زن یا الهه بزرگ » یا « سرزمین مردم زن سالار » که اشاره به پرستش الهه آب و جایگاه والای زن در جامعه آن روزگار دارد . ایشان در جای دیگر در باره معنی مازندران نظر دیگری جز این را نیز ارائه کرده اند .

امّا دریای مازندران

شاید همه کشورهای جهان جز خودمان دریای مازندران را به نام ایرانی کاسپین که بر گرفته از نام قوم ایرانی کاسپیان که در شمال ایران می زیستند می نامند . نامهای دیگر این دریا عبارت است از : دریای کاسپیان , دریای هیرکانیه ، دریای گرگان یا با تلفّظ عربی جُرجان , دریای گیلان (یا بحر الجیل ) , دریای دیلم , دریای طبرستان , دریای مازندران . امروزه در کشورهای عربی بحر قزوین می گویند . که قزوین معرَّب کاسوین یا کاسپیَن است . یاقوت حموی می گوید که ارسطو این دریا را هیرکانیه نامیده است . بطلمیوس آن را دریای هیرکانیه می خواند . ابن خلدون آن را بحر طبرستان می نامد .

با تشکر از اقای ستاری

اهنگ مازندرانی لیلی جان- از استاد شیخ الاسلامی

دریافت اهنگ مازندرانی (لیلی جان) از استاد عبدالحسین شیخ الاسلامی

دهم اردیبهشت روز ملی خلیج همیشه فارس

با تشکر از اقای دکتر مهدی زارع به جهت ارسال این مطلب

کتیبه ای در منطقه ی بلده نور


این کتیبه مربوط به عهد کاوس بن کیومرث ازحکام سلسله ی پادوسبانان (1003-45) ه-ق میباشد وقدمت کتیبه به 684 سال قبل برمی گردد.

دکترمنوچهرستوده که درسال 1345برای تحقیق ونوشتن کتاب ازاستارا تا استراباد به منطقه بلده نورسفرکرده بود متن این کتیبه را بدین صورت خوانده وبرای یکی ازافراد مقیم بلده نورفرستاد.

 

خسرو فرهاد قوه آن بدانش دووف (خوانده نشد)

                                                  

                                                شاه کاوس کیومرث ابن سلطان سسو(خوانده نشد)

 

هشتصد هشت وچهل از هجرت صدرسل

                           

                                                کند بتوفیق خدا این کوه حو کوه سیو(معلوم نیست)


نمایش تصویر کتیبه

ترانه های محلی مازندران

 مردم مازندران- که سابقا خود را طبری می نامیدند - از ادبیات شفاهی غنی و موسیقی محلی دلکشی بهره مندند که خیل عظیم
موسیقیدانان و خوانندگان مازندرانی شاهد این مدعاست. این ادبیات شفاهی که پررنگ ترین نمودش در ترانه های محلی است، بیشتر در روستاها و مناطق ییلاقی مازندران بچشم می خورد. ترانه شادی که به پیوست تقدیم می شود، یکی از این ترانه های محلی است که احتمالاً برای بسیاری از مازندرانی ها خاطره انگیز است. گویادر گذشته؛ بانوان شمالی هنگام درومحصول، این ترانه را در شالی زارها می خواندند.

خواننده این ترانه، خانم «گوهر دنیوی» است که از خوانندگان قدیمی مازندران است.

 
 سفر بورده مره ناته که شونه / رفته سفربه من نگفته که میره

 خدا عاشقی چه زاره / خدایا عاشقی چقدر سخته

 نا پیغومی بهشته، نا نشونه / نه پیغامی گذاشت و نه نشانه ای

 خدا بلبل وفا ره / خدایا بنازم وفای بلبل رو

 اگه دل بناله، بَسوزه بباره / اگر دلم بناله و بسوزه و از گریه بباره حق داره

 سه پنج روزه مجه دلخواه جدائه / سه پنج روز هست که یارم از من جداست

 ز بس هرشامه راهه مه، دتا چشم دیگه تاره/ از بس چشم انتظار آمدنش به این راه نگاه کردم، هر دو تا چشمم تاره

 ته غم ره بلارم / قربان غم تو بشم
 مگه تومبه بَوینم دیگه خالی ونه جاره / مگر می تونم دیگه جایش را خالی ببینم

 ندارنی تِه چاره / چاره ای نداری
 اگه دل بناله بَسوزه بباره
 سه پنج روزه مجه دلخواه جدائه

 مه مجرم بیئه سینه غرق خونه / (او) مجرم من شده، چون سینه ام غرق خونه

 اره دل چه بی قراره / آره دل چه قدر بی قرارشه

 مه جان ره گرنه دوری وسه بونه / جان من از دوری اش بهانه می گیره

 ته درد دله بلارم / قربان درد دلت بشوم

 اگه دل بناله بَسوزه بباره

 سه پنج روزه مجه دلخواه جدائه

با تشکر از اقای دکتر مهدی زارع 

نتیجه نظر سنجی در خصوص نظر شما در مورد فیلم های کوتاه این پایگاه

بهترین فیلم کوتاه از نظر شما

برداشت پیچ ورودی شهر1:  5.5 درصد

محرم بلده نور88 :    16.6 درصد

یادواره ی شهدا:  11.1 درصد

مهدی ریاحی .ناحیه کوه دا:11.1درصد

مهدی ریاحی .شما منه نشناسنه: 5.5 درصد

صدای کبک:     16.6درصد

گردنه لاوش  :   27.7 درصد

خرد کردن علوفه  :   5.5     درصد

ضمن تقدیر وتشکر از عزیزانی که در این نظر سنجی شرکت نموده اند ، دوست عزیزم اقای توکلی پیشنهاد فرمودند که شرح وموضوع این پایگاه که مسایل مربوط به منطقه بلده نور می باشد به نگین البرز مرکزی تغییر یابدنظر شما در این خصوص چیست ؟ ایا پیشنهاد دیگری دارید؟

وصیت لقمان حکیم به پسرش نسخه 2012

پسرم! گروهی ، اگر احترامشان کنی تو را نادان می دانند و اگر بی محليشان کنی از گزندشان بی امانی. پس در احترام ،اندازه نگهدار

پسرم! سخت ترین کار عالم محکوم کردن یک احمق است. خون خودت را کثیف نکن- ضمنا چرچیل هیچگونه نسبتی با طایفه ما ندارد. بچه هایش ادعای ارث نکنند پسرم! با کسی که شکمش را بیشتر از کتاب هایش دوست دارد ، دوستی مکن پسرم! دوستانت را با یک لیوان آب خوردن امتحان کن! آب را به دستشان بده تا بنوشند! بعد بگو تا دروغ بگویند! اگر عین آب خوردن دروغ گفتند از آنان بپرهیز…هان ای پسر! در پیاده رو که راه می روی، از کنار برو. ملت می خواهند از کنارت رد شوند پسرم! اگر کسانی از سر نادانی به تو خندیدند ، تو برای شفایشان گریه کن پسرم! خود را وابسته به هیچ دسته ای مدان. چه، پس فردا تقش درمی آید که آنی که تو می خواستی نیست و حالا خر بیار و معرکه بار کن پسرم! اگر به ناچار به جریانی متمایل شدی، جایی برای نفس کشیدن خود و رقیبت بگذار. نه او را چنان به زمین بکوب و نه خود را چنان بالاببر. دیرزمانی نیست که جایتان عوض شود پسرم! در تاکسی با تلفن همراه بلندبلند صحبت نکن هان ای پسر! اهل هنر را احترام کن. اما مواضع سیاسی ات را با کسی مسنج و کسی را به خاطر مواضعش مرنجان.

پسرم! هیچ گاه دنبال به کرسی نشاندن حرفت مباش و همه جا سر هر صحبتی را بازمکن. بگذار تو را نادان بدانند پسرم! اگر برای دختر یا پسری پیش تو برای تحقیق آمدند و تو چیزی می دانستی رک و راست بگو. هر آنچه که می دانی. به فکر بدبختی دختر و پسر مردم باش پسر! اخبار را از منابع مختلف بگیر. جمع بندی اش با خودت. مخاطب دائمی یک رسانه بودن آدم را به حماقت می کشاند پسرم! پیش از استخدام در اداره های دولتی ، “پاور پوینت” را فرا بگیر پسرم! در اداره ای استخدام شدی هرچه دستماله از جیب هایت دوربریز. آب بینی ات را با پیراهن تمیزکنی بهتر است تا کسی دستمال در دستت ببیند پسرم! قطار اندیمشک – تهران زمستانش گرم و جانسوز است و تابستانش سرد و استخوان سوز. لباس مناسب با خودت ببر پسرم! اساتید را محترم بشمار! اگر توانستی دستشان را ببوس اگر نه ،خود دانی پسرم! در ضمن ، به هر کسی بی خودی لقب “استاد” عنایت مکن. “استاد” باید خودش بیاید، زورکی که نیست پسرم! اگر آلبوم های موسیقی دل آواز و هرمس و آوای شیدا گرانتر از چهار هزارتومان شد ، دیگر نخر. با این حال نصیحت قبل از قبلی را آویزه گوش کن پسرم! اقل کم! ماهی یک بار آژانس شیشه ای را ببین.پسرم! اگر توانستی استخدام شوی، در اداره با دو کس رفیق شو آنچنان که دانی.آبدارچی و یکی از بچه های حراست. هرکدام باشد توفیری نمی کند.

پسرم! بلوتوث تلفن همراهت را خاموش نگهدار، مگر در مواقع ضروری فرزندم! هیچ کس تنها نیست.پسرم! راه تو را می خواند. اما تو باور مکن پسرم! آنتی ویروس “بیت دیفندر” اوریجینال نصب کن. پول “رجیستر” به میزان ده سال را کنار گذاشته ام. با احتساب تورم جهانی و تحریم و فیلتر و نوسان بازار. مادرت جای آن را می داند هان ای پسر! اگر کسی گفت اسفندیار را می شناسی خودت را به نفهمی بزن پسرم! هر روز از همکارانت در اداره عمیقا خداحافظی کن. کسی نمی داند آیا فردا در همان اداره باشی یا نه. اداره در همان شهر باشد یا نه. شهر در … ولش کن پسرم! دانشگاه کسی را آدم نمی کند. علم را از دانشگاه بیاموز ، ادب را از مادرت پسرم! می دانم الان داری حسرت دیدار مرا می خوری. یالله بلند شو دست مادرت را ببوس بعد بیا بقیه وصیت را بخوان پسرم! پیامک های عید نوروزت را همین الان بفرست هان ای پسر! خواستی در مملکت خودمان درس بخوانی بخوان. خواستی فرنگ بروی برو. اما اگر ماندی از فرنگ بد نگو ، اگر رفتی از مملکتت بد نگو پسرم! گوجه را از نارمک بخر، شنیده ام ارزان است.پسرم! هیچ گاه از دانشگاه های هاروارد ، ماساچوست و بوستون مدرک نگیر. برایت حرف در میارن. مگه آزاد رودهن چشه؟پسرم! نامزد انتخابات شدی ، اول یا داماد لرها شو یا ترک ها که تو را در انتخابات تنها نگذارند هان ای پسر! خسته شدی؟ … از ساعت چند داری وصیت می خونی؟ … کی خسته است؟ … خودت نقطه چین ها رو پرکن پسرم! شماره حساب هدفمندی یارانه ها ، رمزگذاری شده در صندوقچه مرحوم آقابزرگ توی اتاق پشتی است.

پسرم! شهر ما خانه ما! … نه نه نه! نمی خواد عزیزم. شهرشون خونه خودشون. اول اتاقت رو از این ریخت در بیار

پسرم! این وصیت نامه را برای دوستانی که برمی گزینی یا تو را برمی گزینند “شیر” کن پسرم! لایک

 

باتشکر از اقای دکتر موسوی بلده

 

37 عیب اساسی ایرانیان از دیدگاه صادق هدایت


1-اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم.
2-اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم.
3-با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.
4-به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم.
5-بیشتر نواقص را می بینیم اما در رفع انها هیچ اقدامی نمی کنیم.
6-در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از گفتن نمی دانم شرم داریم.
7-کلمه من را بیش از ما به کار می بریم.
8-غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم.
9-بیشتر در گذشته به سر می بریم تا جایی که اینده را فراموش می کنیم.
10-از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم.
11-عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه انها می اندازیم،ولی برای جبران ان قدمی بر نمی داریم.
12-دائما دیگران را نصیحت می کنیم،ولی خودمان هرگز به انها عمل نمی کنیم.
13-همیشه اخرین تصمیم را در دقیقه 90 می گیریم.
14-غربی ها دانشمند پرورش داده اند،ولی ما شاعر
15-زمانی که ما مشغول کیمیا گری بودیم غربی ها علم شیمی را گسترش دادند.
16-زمانی که ما با رمل و اسطرلاب مشغول کشف احوال کواکب بودیم غربی ها علم نجوم را بنا نهادند.
17-هنگامی که به هدف مان نمی رسیم،ان را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری می گذاریم،ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل ان نمی پردازیم.
18-غربی ها اطلاعات متعارف خود را در دسترس عموم قرار می دهند،ولی ما انها را برداشته و از همکارمان پنهان می کنیم.
19-مرده هایمان را بیشتر از زنده هایمان احترام می گذاریم.
20-غربی ها و بعضا دشمنان ما،ما را بهتر از خودمان می شناسند.
21-در ایران کوزه گر از کوزه شکسته اب می خورد.
22-فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می کنیم.
23-برای تصمیم گیری بعد از تمام بررسی های ممکن اخر کار استخاره می کنیم.
24-همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است.
25-به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم که کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست.
26-چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم.
27-به هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح می دهیم.
28-وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم.
29-در غالب خانواده ها فرزندان باید از والدین حساب ببرند،به جای اینکه به انها احترام بگذارند.
30-اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت.
31-اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم.
32-تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است.
33-غالبا افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند.
34-اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی،کابل کشی و غیره صد ها جای ان را خراب می کنیم.
35-وعده دادن و عمل نکردن به ان یک عادت عمومی برای همه ما شده است.
36-قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم و بعد از ان حتی خود را سرزنش هم نمی کنیم.
37- بنظر شما چقدر از این عیوب هنوز هم وجود

شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می دانیم

با تشکرازاقای ستاری

همزمان با سراسرکشورسومین دوره سوگواره یاس نبوی به همت اداره اوقاف وامورخیریه بلده نوربرگزارگردید.

مراسم سوگواره یاس نبوی درجهت تقویت اعتقادات دینی ومذهبی وهمچنین شناخت بیشترجامعه به ویژه جوانان با شخصیت حضرت فاطمه (س) توسط سازمان اوقاف وامورخیریه درایام شهادت این بانوی گرامی دربقاع متبرکه سراسر کشوربرگزارمی گردد.

حجت الاسلام عسگری رئیس اوقاف وامورخیریه بلده نوربا ذکراین مطلب افزود :امسال این برنامه درکلیه ی بقاع متبرکه  بخش بلده نوروبصورت ویژه درشش بقاع متبرکه ،عبارت ازامامزاده محمود (ع)روستای دویلات، (ع) ،امامزاده عباس(ع) روستای نج ،امام زاده محمد بکربن علی(ع) روستای کلا، امامزاده محمود روستای ناحیه وامام زادگان یحیی واسماعیل بلده نوربرگزار گردید.

لازم به ذکراست به همین مناسبت درسالروزشهادت حضرت زهرا(س) با حضورجمعی ازمسئولین شهرستانی وبخش وعبدالوحیدفیاضی منتخب نهمین دوره نمایندگی مردم درمجلس شورای اسلامی واهالی روستای نج ،مراسمی درامامزاده عباس (ع) این روستا برگزارگردید.

  

كاش اين متن را تا انتها بخوانيد!

کاش این متن را تا انتها بخوانید!
ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر
مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛ آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم
متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای بيشتر اما سلامتی کمتر
بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می کنيم، خيلی زود
عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم
مطالعه می کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم
چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلی زياد صحبت مي کنيم،
به اندازه کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد دروغ می گوييم
زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛
تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ايم / و نه زندگی را به سالهای عمرمان

ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر
بيشتر خرج می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما کمتر لذت می بريم
ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به
آن سو برويم
فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را
بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام مي رسانيم/
عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن،
درآمدهای بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين تر

کامپيوترهای بيشتری مي سازيم تا اطلاعات بيشتری نگهداری کنيم، تا رونوشت های بيشتری
توليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتری داريم
اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت های پست،
سودهای کلان اما روابط سطحی
فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذای بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق
بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده های از هم پاشيده/

بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را برای موقعيتهای خاص نگذاريد،
زيرا هر روز زندگی يک موقعيت خاص است
در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه
توجهی به نيازهايتان داشته باشيد
زمان بيشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذای مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايی را
که دوست داريد ببينيد
زندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره ای ازلحظه های لذتبخش است
از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را برای روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که
دوست داريد از آن استفاده کنيد

عباراتی مانند "يکی از اين روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه
ای را که قصد داشتيم "يکی از اين روزها" بنويسيم همين امروز بنويسيم
بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم.
هيچ چيزی را که مي تواند به خنده و شادی شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد
هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه
باشد
 با تشكر از اقاي ستاري دوست هميشه همراه اين پايگاه

زندگي زيباست

وقتی که نشستم تا مطالعه کنم، نیمکت پارک خالی بود. در زیر شاخه‌های طویل و پیچیده‌ی درخت بید کهنسال، دلسردی از زندگی دلیل خوبی برای اخم کردنم شده بود، چون دنیا می‌خواست مرا درهم بکوبد.
پسر کوچکی با نفس بریده به من نزدیک شد. درست مقابلم ایستاد و با هیجان بسیار گفت:‌ “نگاه کن چه پیدا کرده‌ام!”
در دستش یک شاخه گل بود و چه منظره‌ی رقت‌انگیزی! گلی با گلبرگ‌های پژمرده. از او خواستم گل پژمرده‌اش را بردارد و برود بازی کند. تبسمی کردم، سپس سرم را برگرداندم.
اما او به‌جای آن که دور شود، کنارم نشست و گل را جلوی بینی‌اش گرفت و با شگفتی فراوان گفت: “مطمئنا بوی خوبی می‌دهد و زیبا نیز هست! به همین دلیل آن را چیدم. بفرمایید! این مال شماست.”
آن علف هرز پژمرده شده بود، و رنگی نداشت، اما می‌دانستم که باید آن را بگیرم و گرنه امکان داشت او هرگز نرود.
از این‌رو دستم را به سوی گل دراز کردم و پاسخ دادم: “ممنونم، درست همان چیزی است که لازم داشتم.”
ولی او به جای اینکه گل را در دستم بگذارد، آن را در وسط هوا نگه داشته بود، بدون دلیل یا نقشه‌ای…
آن وقت بود که برای نخستین‌بار مشاهده کردم پسری که علف هرز را در دست داشت، نمی‌توانست ببیند، او نابینا بود!
ناگهان صدایم لرزید، چشمانم از اشک پر شد.
او تبسمی کرد و گفت: “قابلی ندارد.” سپس دوید و رفت تا بازی کند.
توسط چشمان بچه‌ای نابینا، سرانجام توانستم ببینم، مشکل از دنیا نبود، مشکل از خودم بود و به جبران تمام آن زمانی که خودم نابینا بودم، با خود عهد کردم زیبایی زندگی را ببینم و قدر هر ثانیه‌ای که مال من است را بدانم و آن وقت آن گل پژمرده را جلوی بینی‌ام گرفتم و رایحه‌ی گل سرخی زیبا را احساس کردم…
وقتی که دیدم آن پسرک، علف هرز دیگری در دست دارد، تبسمی کردم:
“او در حال تغییر دادن زندگی مرد سالخورده‌ی دیگری بود
با تشكر از اقاي عباسي

دریافت اهنگ مازندرانی- کتولی

دریافت اهنگ مازندرانی - کتولی  از استاد اسماعیل عبدی

طنز-شاهنامه ی جدید     

كنون رزم virus و رستم شنو
دگرها شنيدستي اين هم شنو
كه اسفنديارش يكي disk داد
بگفتا به رستم كه اي نيكزاد

در اين
disk باشد يكي fileناب
كه بگرفتم از
site
افراسياب

برو حال­ مي كن بدين
disk هان!
كه هم نون و هم آب باشد در آن

تهمتن روان شد سوي خانه اش
شتابان به ديدار رايانه اش

چو آمد به نزد
mini tower اش
بزد ضربه بر دكمه
power اش

دگر صبر و آرام و طاقت نداشت
مران
disk را در drive اش گذاشت

نكرد هيچ صبر و نداد هيچ لفت
يكي
list از root ديسكت گرفت

در ان
disk ديدش يكي file بود
بزد
enter آنجا و اجرا نمود

كز ان يك
demo گشت زان پس عيان
به فيلم و به موزيك و شرح­ و بيان

به ناگه چنان سيستمش كرد
hang
كه رستم در آن ماند مبهوت و منگ

چو رستم دگر باره
reset نمود
همي كرد هنگ و همان شد كه بود

تهمتن كلافه شد و داد زد
ز بخت بد خويش فرياد زد
چو تهمينه فرياد رستم شنود
بيامد كه ليسانس رايانه بود

بدو گفت رستم همه مشكلش
وز ان
disk
و برنامه خوشگلش

چو رستم بدو داد قيچي و ريش
يكي
bootable ديسك آورد پيش

يكي
toolkit اندر آن disk
بود
بر آورد آن را و اجرا نمود

همي گشت
toolkit هارد اندرش
چو كودك كه گردد پي مادرش

به ناگه يكي رمز
virus يافت
پي حذف امضاي ايشان شتافت

چو
virus را نيك بشناختش
مر از
boot sector بر انداختش

يكي ضربه زد بر سرش
toolkit
كه هر بايت ان گشت هشتاد
bit

به خاك اندر افكند
virus را
تهمتن به رايانه زد بوس را

چنين گفت تهمينه با شوهرش
كه اين بار بگذشت از پل خرش

دگر باره اما خريت مكن
ز رايانه اصلا تو صحبت مكن

قسم خورد رستم به پروردگار
نگيرد دگر
disk از اسفنديار
 
با تشکراز دکتر موسوی بلده

علم بهتر است یا ثروت - دکتر موسوی بلده

جمعیت زیادی دور حضرت علی(ع) حلقه زده بودند. مردی وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید: - یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟ علی(ع) در پاسخ گفت: علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد. مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید: - اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت: بپرس! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید: علم بهتر است یا ثروت؟ علی فرمود: علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی. نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان‌‌جا که ایستاده بود نشست. در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد، و امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار! هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش می‌نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید: - یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ حضرت ‌علی در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می‌شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده می‌شود. نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد. حضرت‌ علی در پاسخ به او فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می‌دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می‌کنند. با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه ‌کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت: علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد. مرد ساکت شد. همهمه‌ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی و گاهی به تازه‌واردها دوخته می‌شد. در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت ‌علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید: - یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟ امام فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد. در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید که امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می‌ماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است. سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی‌گفت. همه از پاسخ‌‌های امام شگفت‌زده شده بودند که… نهمین نفر هم وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود: علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می‌شود. نگاه‌های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می‌کشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه‌رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی‌کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید: - یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟ نگاه‌های متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند: علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع‌اند. فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود. سؤال کنندگان، آرام و بی‌صدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامی‌که آنان مسجد را ترک می‌کردند، صدای امام را شنیدند که می‌گفت: اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می‌پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌دادم.

فاطمیه دربلده نور

پیشینه برگزاری مراسم فاطميه دربلده نوربه یکصد ونه سال قبل برمی گردد.

یکصد واندی سال پیش یکی ازمالکین معروف،به نام عبدالرزاق ازطایفه تفنگچی بلده نور،طی سفری به شهرقم،دریکی ازمراسم های سوگواری حضرت فاطمه (س) شرکت نموده وتحت تاثیراین مراسم و نحوه برگزاری آن قرارمی گیرد،تصمیم میگیرد این مراسم را دربلده نوربرگزارنمایدمتاسفانه اجل به وی مهلت ندادکه  این مراسم را خودش برپا نماید اماوصییت نمودمراسم فاطمیه-دهه ی اول- همه ساله درموطنش برگزار گردد.

عبدالرزاق ازمالکین خوش نام ومورد اعتماد شیخ فضل الله نوری بود.ازانجایی که شیخ فضل الله، حاکم شرع زمان خویش، ازنحوه ی نگهداری وتولیت موقوفات میرزا یحیی خان خواجه نوری1که دردست نوادگان دختریش بود رضایت نداشت، تولیت ونظارت کلیه ی موقوفات میرزا یحیی خان را طی نامه ای به عبدالرزاق سپرد که بعدها،به نائب الرزاق مشهورگردید.

بنابرروایتی نائب الرزاق ،به دلیل اینکه درنگهداری موقوفات محوله، کارنامه خوبی ازخود بجا گذاشته بود،حسادت یکی ازاقوام میرزا یحیی خان را برخودبرانگیخته ودریکی ازسفرها،نائب الرزاق مسموم وکشته می شود وپیکرش درشهر قم مدفون می گردد.

میرزا ابوالقاسم،تنهاپسرنائب الرزاق، یک سال بعدازفوت پدر،بنا بروصیتش ازسال 1282(ه.َش) مراسم عزاداری ایام فاطمیه را دربلده نوربرپا نمود وطی وقفنامه ای  ازاملاک باارزش خودشامل چند باب مغازه،قهوه خانه ،کاروانسرا،واقع درمحله ی کوشک سرا ۲وزمین کشاورزی معروف به معین آباد (منیوا) را وقف این مراسم نموده است .اکنون این مراسم درفاطمیه ی اول وبه مدت ده روز- قبل از ظهر- درمنزل اقای حسن رزاقی برگزارمی گردد.

 

10سال بعددرسال1292(ه.ش) خانمی به نام رقیه خاتوندختراستادمحمدتقی کلیکی،همسرمحمد ابراهیم ،زمین کشاورزی خودمعروف به آسیاب کیله راوقف ایام فاطمیهنموده واختیار آنرا به میرزا ابوالقاسم میدهد.اکنون مراسم مربوط به این موقوفه درحسینیه شیخ الاسلام بلده نور،با نظارت آقای محمود رزاقی وفرزندش درفاطمیه اول،به مدت ده روز بعد ازظهرها برگزارمیگردد.

 

درسال 1366مرحوم حاج حسن خادمی نیزبخشی ازاموال خویش را جهت برگزاری ایام فاطمیه دربلده نوروقف نمود که فرزندان آن مرحوم این مراسم را درفاطمیه دوم برگزارمی نمایند.

 

مرحوم حضرت ایت الله علامه یحیی نوری(طیب الله رمسه) درزمان حیات خویش ازسال 1382به مدت پنج روز،درمنزل خویش واقع دربلده نور،مراسم فاطمیه دردهه ی دوم برپا نمود که در حال حاضرتوسط فرزندش حجت الاسلام دکترسعید نوری ،این مراسم همچنان برگزارمی گردد.

 

همچنین توسط فرزندان مرحوم حاج محمد داودی درفاطمیه دوم ،مراسم روضه خوانی بمدت 5 روزدرمنزلشان برگزارمی گردد.

 

درسالهای اخیرهیئتی به نام فاطمیون- جوانان بلده نور- تاسیس شده که درایام فاطمیه نیز،به مدت ده شب ،به عزادری وسوگواری می پردازندکه درمجموع در دهه اول ودوم فاطمیه نزدیک به 50 جلسه ی عزاداری وسوگواری برگزار می گردد.

لازم به ذکر است که همه ساله درسالروزشهادت حضرت فاطمه زهرا(س) ،هئیت های  عزاداری ،درقالب سینه زن وزنجیر زن درشهربه عزاداری می پردازندومراسم اطعام دهی به صورت عمومی درتکیه ی سیدالشهدا(ع) برقرارمی باشد.

                                                       

                عباس عماد. اردیبهشت1391

 

با تشکرازحجت الاسلام دکترسعید نوری ،حاج احمد خادمی وآقایان حسن، شعبان وعلی محمد رزاقی

 

1-میرزا یحیی خان خواجه نوری:ازواقفین بزرگ،درسطح کشور،که املاک زیادی درشهرهای نور،چمستان حتی کربلا،برای عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین (ع)وقف نموده است.

 ۲-کوشک به معنی کاخ .محل زندگی سلاطین وحکام. کوشکسرا:مقررحکومتی خاندان خواجه نوری

 

نجات -دکتر موسوی بلده

 

در یک گاردن پارتی خانم ژولی پایش به

سنگی خورد و با بشقاب غذا در دستش به

زمین خورد، علت زمین خوردنش کفش جدید ش

بود که هنوز به آن عادت نکرده بود.

دوستان کمک کرده و او را از زمین بلند و

بر نیمکتی نشاندند و جویای حالش

شدند.جواب داد حالش خوب است وناراحتی

ندارد.

مهماندار بشقاب جدیدی با غذا به ایشان

داد.... خانم ژولی بعد از ظهر خوبی را به

اتفاق دوستانش گذراند و بسیار راضی به

اتفاق همسرش به خانه برگشت.

 

چند ساعت بعد همسر ژولی به دوستانی که

در گاردن پارتی بودند تلفن کرد و اطلاع

داد که ژولی را به بیمارستان برده اند.

خانم ژولی در ساعت 18 همان روز در

بیمارستان فوت کرد و پزشگان علت مرک را

سکته مغزیA.V.C (Accident vasculaire cérebral) تشخیص

دادند..

 

 

چند لحظه از وقت خود را به مطالبی که در

پی می آیند معطوف کنید، شایدروزی شما با

چنین اتفاقی برخورد کنید و بتوانید

زندگی شخصی را نجات دهید

 

یک متخصص اعصاب (نورولوگ ) می گوید: بعد از

یک ضربه مغزی که منجر به خونریزی رگی در

ناحیه مغز شده،اگر شخص ضربه دیده رادر

زمانی کمتر از سه ساعت به بیمارستان

برسانند امکان بر طرف کردن حادثه و نجات

شخص بسیار زیاد است. ولی همواره باید

قادر به تشخیص حادثه بود و این عمل

بسیار ساده است.

 

پزشک متخصص می گوید مهمترین وظیفه،

تشخیص حادثه خون ریزی مغزی است و بعد از

تشخیص و قبل از سه ساعت باید شخص را به

پزشک  رساند.

 

متخصص می گوید یک شاهد حادثه با آشنا

بودن به علائم خون ریزی مغزی می تواند

با سه سئوال ساده از مریض به سهولت او را

نجات دهد.اگر در آن گاردن پارتی یک نفر

سئوالهای زیر را از ژولی کرده بود حتما"

ژولی زیبا و جوان اکنون زنده بود...

 

1 ــ از بیمار یا شخص ضربه مغزی خورده

بخواهید به خندد.

 

2 ــ از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید

دو دستش را بالا نگه دارد..

 

3 ــ از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید

یک جمله ساده را تکرار کند. مثلا" بگوید

خورشید در آسمان بسیار خوب می درخشد.

 

اگر بیمار یا شخص ضربه خورده قادر به

انجام یکی از این کارها نباشد باید فوری

اورژانس را خبر کرده و بیمار را به

بیمارستان منتقل کرده و به مسئول

مربوطه عدم اجرای یک یا چند اعمال فوق

را اطلاع داده تا ایشان پزشک را در

جریان گذارد.

 

یک متخصص قلب و یا اعصاب می گوید اگر کسی

این ایمیل را دریافت کند و حداقل آنرا

برای ده نفر دیگر ارسال دارد،مطمئن

باشد که در زندگی اش جان یک یا چند فرد

را نجات داده است..

 

توجه کنید، تعداد افرادی که این روزها

با اینترنت کار میکنند در دنیا چقدر است

و اگر ده نفر به ده نفر دیگر این ایمیل

را ارسال دارند،تعداد افراد آشنا با

این سئوالها به صورت تابع نمایی در کمتر

از یک ماه به میلیونها نفر خواهد رسید.

 

شن وسنگ

  حکایت اینگونه آغاز میشود که دو دوست قدیمی در حال عبور از بیابانی بودند. در حین سفر این دو سر موضوع کوچکی بحث میکنند و کار به جایی میرسد که یکی کنترل خشم خودش را از دست میدهد و سیلی محکمی به صورت دیگری میزند. دوست دوم که از شدت ضربه و درد سیلی شوکه شده بود بدون اینکه حرفی بزند روی شنهای بیابان نوشت:« امروز بهترین دوست زندگیم سیلی محکمی به صورتم زد.»آنها به راه خود ادامه دادند تا اینکه به درياچه ای رسیدند. تصمیم گرفتند در آب کمی شنا کنند تا هم از حرارت و گرمای کویر خلاص شوند و هم اتفاق پیش آمده را فراموش کنند. همچنانکه مشغول شنا بودند ناگهان همان دوستی که سیلی خورده بود حس کرد گرفتار باتلاق شده و گل و لای وی را به سمت پایین میکشد. شروع به داد و فریاد کرد و خلاصه دوستش وی را با هزار زحمت از آن مخمصه نجات داد. مرد که خود را از مرگ حتمی نجاتیافته دید، فوری مشغول شد و روی سنگ کنار آب به زحمت حک کرد:« امروز بهترین دوست زندگیم مرا از مرگ قطعی نجات داد.»دوستی که او را نجات داده بود وقتی حرارت و تلاش وی را برای حک کردن این مطلب دید با شگفتی پرسید:« وقتی به تو سیلی زدم روی شن نوشتی و حال که تو را نجات دادم روی سنگ حک میکنی؟»مرد پاسخ داد:« وقتی دوستی تو را آزار میدهد آن را روی شن بنویس تا با وزش نسیم بخشش و عفو آرام و آهسته از قلبت پاک شود. ولی وقتی کسی در حق تو کار خوبی انجام داد، باید آنرا در سنگ حک کنی تا هیچ چیز قادر به محو کردن آن نباشد و همیشه خود را مدیون لطف وی بدانی.»یاد بگیریم آسیبها و رنجشها را در شن بنویسیم تا فراموش شود و خوبی و لطف دیگران را در سنگ حک کنیم تا هیچ گاه فراموش نشود. ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر قیمتی زندگی کنیم

باتشكر ازدكتر موسوي بلده





با دکتر پیروز مجتهدزاده بیشتر اشناشوید.

با تشکر از اقای دکتر مهدی زارع جهت ارسال این مطلب

دعا

دعا....
کشتی در طوفان شکست و غرق شد. فقط دو مرد توانستند به سوی جزیره کوچک بی آب و علفی شنا کنند و نجات یابند.
 دو نجات یافته دیدند هیچ نمی توانند بکنند، با خود گفتند بهتر است از خدا کمک بخواهیم.
 بنابراین دست به دعا شدند و برای این که ببینند دعای کدام بهتر مستجاب می شود به گوشه ای از جزیره رفتند.
 نخست، از خدا غذا خواستند. فردا مرد اول، درختی یافت و میوه ای بر آن، آن را خورد. اما سرزمین مرد دوم چیزی برای خوردن نداشت.
 هفته بعد، مرد اول از خدا همسر و همدم خواست، فردا کشتی دیگری غرق شد، زنی نجات یافت و به مرد رسید. در سمت دیگر، مرد دوم هیچ کس را نداشت.
 مرد اول از خدا خانه، لباس و غذای بیشتری خواست، فردا، به صورتی معجزه آسا، تمام چیزهایی که خواسته بود به او رسید. مرد دوم هنوز هیچ نداشت.
 دست آخر، مرد اول از خدا کشتی خواست تا او همسرش را با خود ببرد. فردا کشتی ای آمد و در سمت او لنگر انداخت، مرد خواست به همراه همسرش از جزیره برود و مرد دوم را همانجا رها کند.
 پیش خود گفت، مرد دیگر حتماً شایستگی نعمت های الهی را ندارد، چرا که درخواست های او پاسخ داده نشد، پس همینجا بماند بهتر است.
 
زمان حرکت کشتی، ندایی از آسمان پرسید: چرا همسفر خود را در جزیره رها می کنی؟
 پاسخ داد: این نعمت هایی که به دست آورده ام همه مال خودم است، همه را خود درخواست کرده ام. درخواست های او که پذیرفته نشد، پس لیاقت این چیزها را ندارد.
 ندا، مرد را سرزنش کرد: اشتباه می کنی. زمانی که تنها خواسته او را اجابت کردم، این نعمت ها به تو رسید.
 مرد با حیرت پرسید: از تو چه خواست که باید مدیون او باشم؟
 ندا پاسخ داد: از من خواست که تمام خواسته های تو را اجابت کنم!
ارسالي ازدكتر موسوي بلده